Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

تهویه هوا

 

لباسهایم را روی زمین رها کردم و به سمت دستشویی رفتم. از صورتم هرم گرما بلند می شد و گمانم خونم به جوش آمده بود. سرم را خم کردم تا آبی به صورتم بزنم.

ـ مامان گه خوردم. مامان غلط کردم . . . بخدا نمی دونستم.

چشمهایم را بستم و آب را به صورتم پاشیدم.

ـ مامانی کوشی؟ مامان تو رو خدا ببخشید . . . دیگه دست بهش نمی زنم.

آب انگار از روی صورتم تبخیر می شد. سرم را زیر شیر آب گرفتم

ـ مامان اینجا تاریکه. من می ترسم. . . مامانی می ترسم . . . در رو باز کن.

سرم را که بالا گرفتم آدم توی آینه عجیب بهم خیره شده بود.

ـ مامانی من می ترسم. . . گه خوردم . . .مامانی در رو باز کن تو رو خدا . . . مامانی . . .

از دستشویی بیرون میایم و در را با دقت پشت سرم می بندم.

این سیستمهای تهویه هوا خیلی چیزهای مزخرفی هستند. چند وقتی هست به این نتیجه رسیده ام.

 

۹ تیر, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از متولد ماه تیر
در تیر ۱۱, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۴ ق.ظ

هان؟

پیام از مهدی
در تیر ۱۲, ۱۳۸۵ ۵:۰۶ ب.ظ

مممم
آره! مث پنجره های بازی که از کنارشون رد میشی…
مث راکب های موتور سواری که از کنارشون رد میشی…
چون واسه خودمم پیش اومده…
احساس من تو اون لحظه!!!!!
قدر نعمت دونستنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مث یه روزنه ی کوچیک وسط روزمرگی هام !
که منو از بی خیالی در میاره و … حداقلش اینه که شکر نعمت کنم!
پس شاید باید سپاسگذار هم باشیم!
بحران هایی که این روزنه ها و این هواکش ها و این پنجره های باز از جایی دیگه برامون میارن و ….
ما رو هم خواسته (!) و نا خواسته (!) شریک می کنن!

پیام از سارا
در تیر ۱۴, ۱۳۸۵ ۱۱:۳۹ ق.ظ

آینه همیشه حقیقت رو به تصویر می کشند

پیام خود را بنویسید