Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

بازگشت

 

چه زمان می فهمیم دیگر بس است؟  که دیگر باید  تمامش کنیم، به خانه برگردیم و شاید برای یک روز تمام در را ببندیم و در سکوت فرو رویم؟

 

ـ هیچوقت. ما تقریبا هیچ وقت نمی فهمیم چه زمان باید راه را رها کرد و بازگشت . . .  همیشه آنقدر پیش می رویم که از آن سوی دنیا می افتیم.

۲۳ تیر, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از هیچستان
در تیر ۲۳, ۱۳۸۵ ۸:۵۰ ب.ظ

انسان واژه چند وجهی
انسان واژه بی معنی
انسان سرچشمه نادانی
، انسان آفریده شده که که شیطان بیکار نباشد . انسان مساوی با خطا . ….
اگه همه ادمها درست عمل می کردند ( اگر درستی وجود داشت ) دیگر چه نیازی به بهشت و جهنم بود … انسان آفریده شده برای اشتباه کردن .
اگر انسان هم بداند چه زمانی راه را رها کند وبازگردد . اون ممکنه موقع دیگر دیر شده . ما عادت کردیم یا نمیرسیم و وقتی هم که میرسیم دیگر دیر شده …..

هر بازگشتی نشانه رها کردن راه اشتباه نیست ….ممکن بازگشت به عقبی باشد و هر رها کردنی نشانه رهایی نیست …………………
————————————
حاشیه بر متن :
* رفتن های ما مانند مسابقه ماشن سواریه که از اون مبدایی که شروع میکنیم با سرعت بالا حرکت میکنیم . میریم جلو جلو و بعد می بینم که چقدر زیاد جلو رفتیم . دنده عقب میگیریم که برگریدیم میریم میریم عقب اینقدر عقب که مبیبینم که از اون مبدایی که شروع کردیم چقدر عقب هستیم

پیام از صادقی پور
در تیر ۲۴, ۱۳۸۵ ۸:۰۴ ق.ظ

در ندانستن لذتی است که در دانستن نیست

پیام از کاکتوس
در تیر ۲۴, ۱۳۸۵ ۳:۵۹ ب.ظ

پیام از پسر آسمون (یه احساس پاک)
در تیر ۲۴, ۱۳۸۵ ۸:۲۰ ب.ظ

یادش بخیر

بچه که بودیم واسه خودمون دنیایی داشتیم

یادته واسه فلان “ماشین” (ماها)

یا واسه فلان “عروسک”(شماها)

چه جوری گریه می کردیم ؟ چه جوری نق میزدیم ؟

….دلم تنگه واسه اون روزا

یادته دلامون نمی شکست؟

اگه می شکست هم به خدا اینجوری نمی شکست !

یادته تو دلامون نبود موجودی به اسم “کینه”

همه دوستامونو به اسم صدا میکردیم

….دلم تنگه واسه اون روزا

به قول آدما “چشم و گوش مون بسته بود “

ولی نازنین

بخدا ، هم بهتر می دیدیم ، هم بهتر می شنیدیم

دلم واسه اون چشم و گوش های بسته تنگ شده!

کاش میشد خدامون

یه بار دیگه منو تو رو می برد دوران کودکی یا بهتر بگم:

” دوران آدمیّت “

پیام از مرضیه
در تیر ۲۵, ۱۳۸۵ ۴:۴۴ ب.ظ

اونقده رفتم رفتم که دیگه برنگشتم

پیام خود را بنویسید