بازگشت
چه زمان می فهمیم دیگر بس است؟ که دیگر باید تمامش کنیم، به خانه برگردیم و شاید برای یک روز تمام در را ببندیم و در سکوت فرو رویم؟
ـ هیچوقت. ما تقریبا هیچ وقت نمی فهمیم چه زمان باید راه را رها کرد و بازگشت . . . همیشه آنقدر پیش می رویم که از آن سوی دنیا می افتیم.
نظرات
پیام از پسر آسمون (یه احساس پاک)
در تیر ۲۴, ۱۳۸۵ ۸:۲۰ ب.ظ
یادش بخیر
بچه که بودیم واسه خودمون دنیایی داشتیم
یادته واسه فلان “ماشین” (ماها)
یا واسه فلان “عروسک”(شماها)
چه جوری گریه می کردیم ؟ چه جوری نق میزدیم ؟
….دلم تنگه واسه اون روزا
یادته دلامون نمی شکست؟
اگه می شکست هم به خدا اینجوری نمی شکست !
یادته تو دلامون نبود موجودی به اسم “کینه”
همه دوستامونو به اسم صدا میکردیم
….دلم تنگه واسه اون روزا
به قول آدما “چشم و گوش مون بسته بود “
ولی نازنین
بخدا ، هم بهتر می دیدیم ، هم بهتر می شنیدیم
دلم واسه اون چشم و گوش های بسته تنگ شده!
کاش میشد خدامون
یه بار دیگه منو تو رو می برد دوران کودکی یا بهتر بگم:
” دوران آدمیّت “
پیام از هیچستان
در تیر ۲۳, ۱۳۸۵ ۸:۵۰ ب.ظ
انسان واژه چند وجهی
انسان واژه بی معنی
انسان سرچشمه نادانی
، انسان آفریده شده که که شیطان بیکار نباشد . انسان مساوی با خطا . ….
اگه همه ادمها درست عمل می کردند ( اگر درستی وجود داشت ) دیگر چه نیازی به بهشت و جهنم بود … انسان آفریده شده برای اشتباه کردن .
اگر انسان هم بداند چه زمانی راه را رها کند وبازگردد . اون ممکنه موقع دیگر دیر شده . ما عادت کردیم یا نمیرسیم و وقتی هم که میرسیم دیگر دیر شده …..
هر بازگشتی نشانه رها کردن راه اشتباه نیست ….ممکن بازگشت به عقبی باشد و هر رها کردنی نشانه رهایی نیست …………………
————————————
حاشیه بر متن :
* رفتن های ما مانند مسابقه ماشن سواریه که از اون مبدایی که شروع میکنیم با سرعت بالا حرکت میکنیم . میریم جلو جلو و بعد می بینم که چقدر زیاد جلو رفتیم . دنده عقب میگیریم که برگریدیم میریم میریم عقب اینقدر عقب که مبیبینم که از اون مبدایی که شروع کردیم چقدر عقب هستیم