زندگی
زندگی ارضایم نمی کند.
زندگی ام ارضایم نمی کند. پر از روزمرگی ها شده است. خیلی روزها میایند و می روند و من حتی از رفتنشان غافلم. ناگاه چشم باز می کنم، می بینم روزها گذشته است و من هنوز در این خواب غفلتم.
همیشه گفته اند: تغییر باید از درون باشد.
پس من راکد شده ام. این منم که روزمره شده ام. این منم که شوق زندگی درم کمرنگ شده است و خستگی به جانم چنگ انداخته است. روحم خود را دیوارهای زندانش می کوبد و در گوشم از آسمانهای نادیده، از سرزمینهای کشف نشده، از لذتهای نبرده، از کتابهای همچنان بسته خبر می دهد.
و من با حوصله به حرفهایش گوش می دهم، دست نوازشی بر سرش می کشم و لبخندی نثارش می کنم. آنگاه در سنگین را به رویش می بندم و جهان در تاریکی فرو می رود . . .
نظرات
پیام از مهدی
در اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۵ ۹:۳۶ ق.ظ
سلام
یکی میگفت..اگه یه کسی راکد و ساکت و بی حرکت باشه…میشه مرداب!!
بهدش میشه باتلاق…
اینجا هم که هنوز دریاچه ست !
زندگیت…خودت… اینا!
در رو هم خب نبندش! اونو چی کار داری؟! بازش کن…اینجوری ” تو” از تاریکی در میای!!!!!!
همه جا رو نور می گیره….
یه تغییر بیرونی…
یه تغییر درونی….
و…
!!!
پیام از شبگرد تنهای شهر
در اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۵ ۱۰:۴۶ ب.ظ
بی تعارف بگم ……..
ببخشید اول (سلام )……….
آره بی تعارف که بگم ……… مشکل اساسیه
بد جوری هم هست البته در این مواقع نظر روانشناسان اینه که یک نفر باید به آدم
کمک کنه تا بتونی دوباره زندگی کنی ……….. نه مردگی ………..
و الا نمیشه که نمیشه …………..
پیام از یک فیلسوف نما
در اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۵ ۱:۵۲ ق.ظ
برای تغییر از درون باید گسستن بند دنیارا یعنی آزادی را تجربه کرد
برای عدم روزمره گی باید زندگی کردن همراه با آزادی را تجربه نمود
پیام از Fall in Myself
در اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۵ ۴:۱۵ ب.ظ
آدم وقتی تک تک جمله های یه پست رو درک کنه باید چی بنویسه به عنوان کامنت؟!
پیام از رضا
در اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۵ ۶:۵۸ ق.ظ
درسته!
پیام از سعید
در اردیبهشت ۱۸, ۱۳۸۵ ۶:۳۸ ب.ظ
سلام
ببخشید که دیر بهتون سر میزنم.خیلی گرفتارم
بذر شادی را بهمراه نسیم…در کویر خشک اندوهم بکار…دسته ای از نسترنهای سپید….با شکوه سبز لبخندت بیار……آه ای ابر سخاوت ای بهار….همچو باران قشنگی نرم نرم…..بر من و بر انتظار من ببار…….
زیبا بود! پیش من هم بیا….آسمونی باشی