تاریکی
بدون هیچ دلیلی دوست دارم تنها باشم.
بدون هیچ دلیلی دوست دارم گمان کنم کسی را نمی شناسم و کسی نمی شناسدم.
بدون هیچ دلیلی دوست دارم روز زودتر به آخر برسد و بتوانم به تاریکی شب پناه برم و از لمس نگاهها در امان باشم. چشمها را ببندم و دنیا از دیگران تهی شود.
بدون هیچ دلیلی دوست دارم تا آخر دنیا را پیاده گز کنم و آنقدر بروم که در بمانم در راه.
دست دراز می کنم توی خالی و به قلبم می گویم دلیلی ندارد اینقدر بی تاب شود.
- شاید بتوان این راه را پایان بخشید . . .