Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

تاریکی

 

بدون هیچ دلیلی دوست دارم تنها باشم.

بدون هیچ دلیلی دوست دارم گمان کنم کسی را نمی شناسم و کسی نمی شناسدم.

بدون هیچ دلیلی دوست دارم روز زودتر به آخر برسد و بتوانم به تاریکی شب پناه برم و از لمس نگاهها در امان باشم. چشمها را ببندم و دنیا از دیگران تهی شود.

بدون هیچ دلیلی دوست دارم تا آخر دنیا را پیاده گز کنم و آنقدر بروم که در بمانم در راه.

دست دراز می کنم توی خالی و به قلبم می گویم دلیلی ندارد اینقدر بی تاب شود.

- شاید بتوان این راه را پایان بخشید . . .

 

۱۶ فروردین, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از کاکتوس
در فروردین ۱۷, ۱۳۸۵ ۱۰:۴۳ ق.ظ

شاید چیزی نمانده باشد!
احساس میکنم این دلداری هم برای قلب هامون تکراری شده…

پیام از مهدی
در فروردین ۱۷, ۱۳۸۵ ۵:۰۳ ب.ظ

پیاده؟! تا آخر دنیا!
شب… انتظار شب!
پناه بردن به تاریکی…! نه به حساب اینکه از خورشید و نور و تحرک و شلوغی و روشنایی بیذار…
دوست داشتن ماه و سکوت و خلوتی و …مثل هم!
پیاده ؟! تا آخر دنیا!
تا آخر دنیا پیاده رفتن اونم با آرزوی ” در بمانم در راه” …نوچ! جور در نمیاد!
بی تاب شدن ها بی جهت نمیشه… دوباره دست دراز کن…
یه پیشنهاد برای ” پایان بخشیدن به اون راه”!!!
یه تابلوی ورود ممنوع!

پیام از مهدی
در فروردین ۱۷, ۱۳۸۵ ۵:۰۵ ب.ظ

دلداری برای وعده زودتر رسیدن به پایان راه؟!
اینه کاکتوس منظورت؟!
خدایا…
چه خبره اینجا؟!
البته خب… بسوزه دلی که دلتنگت نباشه!!!!!!!

پیام از یه نفر که…
در فروردین ۱۷, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۳ ب.ظ

کدوم راه ؟به کدوم مقصد ؟چرا؟
جواب ابن سوالا رو نمی دونم …نمی دونم …ولی …دلم می خواد یه شب از همین شبا …که چشما به تاریکیش زود عادت می کنن ….بذارم برم …بدون هیچ دلیلی …
شاید فقط می خوام بفهمم ببینم پاهای من تا کجا توان رفتن داره …..تا کجا!

پیام از فرناز(جوجو)
در فروردین ۱۸, ۱۳۸۵ ۳:۴۸ ق.ظ

در واقع اگه دنبال دلیل هم بگردی پیدا نمی کنی!
اکثر اوقات این جوریه…

پیام خود را بنویسید