<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: شناخت</title>
	<atom:link href="http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/</link>
	<description>جایی برای «او»ی در پس نقاب</description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Jan 2012 11:39:07 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.4</generator>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-148</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-148</guid>
		<description>مفاهیم مورد توصیفت کمی شخصی است و با تعبیر منحصربفرد تو حق با توست ولی تعابیر معمول درد و حیرت جز این مفهوم را میرساند. به هر حال من با تعابیر خاص تو توصیفاتت را می پذیرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مفاهیم مورد توصیفت کمی شخصی است و با تعبیر منحصربفرد تو حق با توست ولی تعابیر معمول درد و حیرت جز این مفهوم را میرساند. به هر حال من با تعابیر خاص تو توصیفاتت را می پذیرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: خودم</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-147</link>
		<dc:creator>خودم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-147</guid>
		<description>ولی من اینطور فکر نمی کنم. حقیقت اینجاست که ما وقتی درباره دیگران قضاوت می کنیم. بر اساس قضاوتمون انتظاراتی بوجود میاد و اگر طرف مقابل طبق انتظارات فرضی ما عمل نکنه متعجب و یا حتی آزرده می شیم. . . غیر از اینه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی من اینطور فکر نمی کنم. حقیقت اینجاست که ما وقتی درباره دیگران قضاوت می کنیم. بر اساس قضاوتمون انتظاراتی بوجود میاد و اگر طرف مقابل طبق انتظارات فرضی ما عمل نکنه متعجب و یا حتی آزرده می شیم. . . غیر از اینه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-146</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-146</guid>
		<description>شناخت و قضاوت آره ولی درد و انتظار و حیرت نه. گفتم باهات دعوا دارم من نیمه دوم توصیفتو قبول ندارم حس میکنم از سر زیبا نوشتن از مفهوم گریزان شده ای. ضمنا منتظر نظرت واسه اینک انسانم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شناخت و قضاوت آره ولی درد و انتظار و حیرت نه. گفتم باهات دعوا دارم من نیمه دوم توصیفتو قبول ندارم حس میکنم از سر زیبا نوشتن از مفهوم گریزان شده ای. ضمنا منتظر نظرت واسه اینک انسانم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: من</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-145</link>
		<dc:creator>من</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-145</guid>
		<description>ممنون &lt;br&gt;فقط می تونم بگم ممنون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ممنون <br />فقط می تونم بگم ممنون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-144</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-144</guid>
		<description>اومده بودم بابت کامنتی که واسم گذاشتین یه چیزی بگم..اما مطلبتون رو که خوندخم اصلا یادم رفت..جدا قشنگ می نویسید...خوش به حالتون.&lt;br&gt;از کامنتتون خیلی لذت بردم..یه چیزی توش بود که خیلی بهم چسبید..اما دقیق نفهمیدم چی!!&lt;br&gt;بگذریم...&lt;br&gt;آخرش نوشته بودین:&quot;اما یه مسئله ای هست. اگر همیشه مراقب حرکاتت باشی. اگر همیشه چشمت رو به مهره ها بدوزی، کی وقت پیدا می کنی که از دیدن گلی که روی دیواره پرتگاه روییده لذت ببری؟&quot;&lt;br&gt;می خواستم بگم دقیقا درسته این حرف شما اما !!!&lt;br&gt;اما می دونین..متاسفانه در شرایط فعلی دیدن گل روی دیواره پرتگاه ار عهده هرکسی بر نمیاد!! اگر هم ببیننش ..درکش نمی تونن بکنن و این بدلیل شرایط تحمیلی ( روی تحمیلیش تاکید می کنم) محیط و حرکات سایر بازیکناست...&lt;br&gt;چطور بگم...این شرایط تحمیلیه نه اختیاری...هرچند شک ندارم که هستند کسانی که هردو رو میبینن...هستن..اما...&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;...اما...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اومده بودم بابت کامنتی که واسم گذاشتین یه چیزی بگم..اما مطلبتون رو که خوندخم اصلا یادم رفت..جدا قشنگ می نویسید&#8230;خوش به حالتون.<br />از کامنتتون خیلی لذت بردم..یه چیزی توش بود که خیلی بهم چسبید..اما دقیق نفهمیدم چی!!<br />بگذریم&#8230;<br />آخرش نوشته بودین:&#8221;اما یه مسئله ای هست. اگر همیشه مراقب حرکاتت باشی. اگر همیشه چشمت رو به مهره ها بدوزی، کی وقت پیدا می کنی که از دیدن گلی که روی دیواره پرتگاه روییده لذت ببری؟&#8221;<br />می خواستم بگم دقیقا درسته این حرف شما اما !!!<br />اما می دونین..متاسفانه در شرایط فعلی دیدن گل روی دیواره پرتگاه ار عهده هرکسی بر نمیاد!! اگر هم ببیننش ..درکش نمی تونن بکنن و این بدلیل شرایط تحمیلی ( روی تحمیلیش تاکید می کنم) محیط و حرکات سایر بازیکناست&#8230;<br />چطور بگم&#8230;این شرایط تحمیلیه نه اختیاری&#8230;هرچند شک ندارم که هستند کسانی که هردو رو میبینن&#8230;هستن..اما&#8230;</p>
<p>&#8230;اما&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-143</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-143</guid>
		<description>سلام&lt;br&gt;منم همینا!&lt;br&gt;واسه اولین بار هیچی نمی تونم بگم! هرچند اشتباه!!&lt;br&gt;می خوام ساکت باشم و دوباره بخونم و دوباره لذت ببرم فقط!&lt;br&gt;همین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />منم همینا!<br />واسه اولین بار هیچی نمی تونم بگم! هرچند اشتباه!!<br />می خوام ساکت باشم و دوباره بخونم و دوباره لذت ببرم فقط!<br />همین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یه نفر که...</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-142</link>
		<dc:creator>یه نفر که...</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-142</guid>
		<description>دقیقا !&lt;br&gt;من گاهی دلم می خواد سرمو فرو کنم توی اون هاله ی مه ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا !<br />من گاهی دلم می خواد سرمو فرو کنم توی اون هاله ی مه &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کاکتوس</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/12/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa/comment-page-1/#comment-141</link>
		<dc:creator>کاکتوس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=32#comment-141</guid>
		<description>این بار جدا&quot; هیچی ندارم جز اینکه:&lt;br&gt;زیبا مینویسی دوست من!&lt;br&gt;جدا&quot; گفتم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این بار جدا&#8221; هیچی ندارم جز اینکه:<br />زیبا مینویسی دوست من!<br />جدا&#8221; گفتم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

