Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

سقوط

 

 

چنان اندوهی در برش گرفت که قلبش سنگین شد. نشست و به گلهای روبرویش خیره شد. رزها همه یک رنگ داشتند. خاکستری!

 

ناخودآگاه خندید، به خودش و این مسیر مضحک خندید.

 

صبح که از خواب بیدار شد آن تکه آسمان آبی بیرون پنجره آبی تر، هوای صبح پاک تر و تصویر زن جوان روی دیوار با آن چهره آرامش زیباتر بود. حتی چراغ مطالعه بدون لامپ که مثل پیرزن بی دندانی به تو خیره می شد بنظرش بامزه رسید.  از در خانه که بیرون آمد با صدای بلند سلام کرد.

ـ سلام خداجون. سلام زندگی

 

وارد پارک که شد، همانطور که آرام قدم می زد یک لحظه چشم بست و . . .

درخششی طلایی رنگ از پشت پلکهایش گذشت. ناگهان احساس کرختی کرد. انگار که از درون خالی شده باشد تمام نیرویش را از دست داد. ایستاد و سرش فرو افتاد. چنان اندوهی در برش گرفت که قلبش سنگین شد. نشست و به گلهای روبرویش خیره شد. رزها همه یک رنگ داشتند. خاکستری!

 

ـ هرچه نزدیک تر شوی، فراق را بیشتر حس خواهی کرد.

هرچه بیشتر بگریزی، تنگ تر به دام خواهی افتاد.

هرچه بالاتر بروی، سقوط دهشتناک تر خواهد بود.

 

 

۱۹ اسفند, ۱۳۸۴ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از par
در اسفند ۱۹, ۱۳۸۴ ۱:۳۳ ب.ظ

_________***__*_**** ___________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* __________________

من نمی نویسم که مردم لذت ببرن.
من می نویسم که خفه نشم!

پیام از بی نام
در اسفند ۱۹, ۱۳۸۴ ۳:۰۰ ب.ظ

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاهی عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید…
××××××××××××××××××××××××××××
بی نهایت زیبا بود! موفق باشی..

پیام از مهدی _ علاقبند
در اسفند ۱۹, ۱۳۸۴ ۶:۱۸ ب.ظ

با سلام و خسته نباشید
با اینکه زندگی پر از نکبتی و سیاهی و بدبختیه ولی …..به قول سهراب ” بدنگوییم به مهتاب اگر تب داریم ” ……… !!!!!!

زندگی تکرار تفکر در حلقه حیات است
زندگی معمای وجود در تفکر بشر است

زندگی آزمایشگاه صبر برای موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
زندگی لطف اجباری اما شیرین خداوند است

زندگی خالی است ان را پر کن.
زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است ان را حل کن.
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است ان را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن.
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان.
زندگی درد است ان را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی
موفق باشید

پیام از کاکتوس
در اسفند ۲۰, ۱۳۸۴ ۹:۴۷ ق.ظ

آخه دختر خوب! یه بار آپ میکنی و با آف خبر میدی، یه بار خبر نمیدی!
ما هم که به آف گذاشتنت عادت کردیم هی میگیم حتما” آف نمیذاره آپ نمیکنه دیگه! بعد میایم میبینیم که چند تا پست عقب افتادیم!
آخر سر تکلیف ما رو معلوم کن. ما چیکاره ایم این وسط؟

ولی عجب جالب مینویسی ها! (چشمک)

پیام از خودم
در اسفند ۲۰, ۱۳۸۴ ۱۲:۵۸ ب.ظ

اول سلام
دوم واقعا ممنون بابت نظرات جالبتون
سوم کاکتوس جان مسنجر شما اوراقیه تقصیر من چیه؟ (:D)

پیام از یه نفر که…
در اسفند ۲۰, ۱۳۸۴ ۹:۴۱ ب.ظ

چرا اینقدر وحشتناک قشنگ می نویسید ؟

پیام از مهدی
در اسفند ۲۰, ۱۳۸۴ ۱۱:۴۹ ب.ظ

سلام
یه سوال شاید مسخره!
به نظر شما با این “هرچه…” ها باید چه کرد؟
رزهای خاکستری!

پیام از مهدی
در اسفند ۲۰, ۱۳۸۴ ۱۱:۵۶ ب.ظ

میگما…اگه آپ کردین من نکامنتیدم فک نکنین نیومدم…اینجا مثل وبلاگ کاکتوس شده اولین جاهایی که میرم…فقط می دونین بعضی وقت ها آدم خجالت می کشه چیزی بنویسه در مورد مطالب یکی…

پیام از خودم
در اسفند ۲۱, ۱۳۸۴ ۱۰:۲۳ ق.ظ

یه نفر که . . .: من شرمنده. قول می دم دیگه تکرار نشه (به شدت شوخی) واقعا ممنون مهدی: نه همچی فکری نمی کنم. چون خودمم همین طوریم. در ضمن بی نهایت لطف داری
با این هرچه ها؟ واقعا نمی دونم. . . اگر می دونستم شاید الان اینجا نبودم.

* انشالله تا پست بعدی . . .

پیام از مهدی
در اسفند ۲۱, ۱۳۸۴ ۱۱:۴۰ ق.ظ

انشاالله…

پیام از Broken Pencil
در اسفند ۲۳, ۱۳۸۴ ۴:۱۷ ق.ظ

هرچه بالاتر روی، سقوط….! حقیقت محضه…

پیام از کاکتوس
در اسفند ۲۴, ۱۳۸۴ ۱۲:۰۴ ق.ظ

مسنجر خودت اوراقه! یادت رفته چه جوری هنگ کرد طفلی؟

پیام خود را بنویسید