<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: اشک . . .</title>
	<atom:link href="http://miriaam.com/1384/11/tear/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/</link>
	<description>جایی برای «او»ی در پس نقاب</description>
	<lastBuildDate>Sun, 29 Aug 2010 10:18:06 -0400</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: سینا</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-110</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-110</guid>
		<description>شنیده ام , گفته اند , نگاشته اند , افزوده اند ,  کرده اند ......&lt;br&gt;بگوش برسان , بگو  , بنگار ,  بیفزای .................. و خود بیندیش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شنیده ام , گفته اند , نگاشته اند , افزوده اند ,  کرده اند &#8230;&#8230;<br />بگوش برسان , بگو  , بنگار ,  بیفزای &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; و خود بیندیش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سراب عشق</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-109</link>
		<dc:creator>سراب عشق</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-109</guid>
		<description>رهایی چنان عمیق است که حضور خود را تا درونی ترین لایه های وجودت حس می کنی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رهایی چنان عمیق است که حضور خود را تا درونی ترین لایه های وجودت حس می کنی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کاکتوس</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-108</link>
		<dc:creator>کاکتوس</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-108</guid>
		<description>خیلی خوب گفتی! اونجا که گفتی چه بسا شهیدایی که از اینا پرسوز تر به شهادت رسیدن! اونجا که گفتی برای پرسوزتر شدنش دروغ های جدید بهش میبندن! اونجا که گفتی عادت شده! همش عالی بود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خوب گفتی! اونجا که گفتی چه بسا شهیدایی که از اینا پرسوز تر به شهادت رسیدن! اونجا که گفتی برای پرسوزتر شدنش دروغ های جدید بهش میبندن! اونجا که گفتی عادت شده! همش عالی بود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-107</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-107</guid>
		<description>سلام میریام جون جالب بود &lt;br&gt;ولی دوباره نمیخوام نظراتتو بشکافم و شاید هم نقد کنم&lt;br&gt;چون میخوام همون طوری که داری مینویسی ادامه بدی &lt;br&gt;راستی من یه نقد و برسی از همین موضوع تو وبلاگ کلوبم نوشتم &lt;br&gt;اگه وقت کردی میتونی بخونیش و بطور کامل و بالغ این موضوع رو برسی کردم &lt;br&gt;thanks</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام میریام جون جالب بود <br />ولی دوباره نمیخوام نظراتتو بشکافم و شاید هم نقد کنم<br />چون میخوام همون طوری که داری مینویسی ادامه بدی <br />راستی من یه نقد و برسی از همین موضوع تو وبلاگ کلوبم نوشتم <br />اگه وقت کردی میتونی بخونیش و بطور کامل و بالغ این موضوع رو برسی کردم <br />thanks</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی علاقبند</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-106</link>
		<dc:creator>مهدی علاقبند</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-106</guid>
		<description>فهم عاشورا مصداق این شعر مولانا است : &lt;br&gt;علت عشق ز علتها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست .&lt;br&gt; ولی باید این نکته را در نظر داشت که عاشورا را می توان به عنوان یکی از بزرگترین جنایتها دنیای شرق دانست ولی به قول دکتر عبدالکریم سروش عاشورا را باید طوری فهم کنیم که غذایی برای روحماان باشد نه اینکه نفتی باشد برای احساسمان . و شیعه ظاهرا همیشه باید ............... و هیچی  بی خیال</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فهم عاشورا مصداق این شعر مولانا است : <br />علت عشق ز علتها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست .<br /> ولی باید این نکته را در نظر داشت که عاشورا را می توان به عنوان یکی از بزرگترین جنایتها دنیای شرق دانست ولی به قول دکتر عبدالکریم سروش عاشورا را باید طوری فهم کنیم که غذایی برای روحماان باشد نه اینکه نفتی باشد برای احساسمان . و شیعه ظاهرا همیشه باید &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; و هیچی  بی خیال</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رضا</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-105</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-105</guid>
		<description>1- قرار نیس کامتای منو تایید کنی&lt;br&gt;2- من یه چیزی فهمیدم. من یه لاییک ارزشی متعصبم.&lt;br&gt;3- به شکلی کاملن جدی موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱- قرار نیس کامتای منو تایید کنی<br />۲- من یه چیزی فهمیدم. من یه لاییک ارزشی متعصبم.<br />۳- به شکلی کاملن جدی موفق باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهرشاد</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/tear/comment-page-1/#comment-104</link>
		<dc:creator>مهرشاد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=23#comment-104</guid>
		<description>چهار چوب نگاهت را به هر طرف میخ کنی ،نظاره گر خواهی بود که اینان صورت های بی سیرت،&lt;br&gt;&lt;br&gt;سر خوش از لحظات فاسد شده خویش،در فریب رنگ و ریای  بی ارزشی های خود ؛&lt;br&gt;&lt;br&gt;   رقص کنان به دور خویش می چرخند  و  می چرخند و می چرخند.&lt;br&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt;&lt;br&gt;نگاه که می کنی در این میان؛&lt;br&gt;&lt;br&gt;  چشمانی خسته از ندیدن نوری، رنگی،&lt;br&gt;&lt;br&gt;  گوشهایی بی توان از نو شیدن نوایی،&lt;br&gt;&lt;br&gt;  &lt;br&gt;&lt;br&gt;    و فکر هایی خسته و ساکن از بوییدن اندیشه های ناب و بی مانند،&lt;br&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt;&lt;br&gt;              به خاک افتاده اند و آرام و بی صدا ضجه می زنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چهار چوب نگاهت را به هر طرف میخ کنی ،نظاره گر خواهی بود که اینان صورت های بی سیرت،</p>
<p>سر خوش از لحظات فاسد شده خویش،در فریب رنگ و ریای  بی ارزشی های خود ؛</p>
<p>   رقص کنان به دور خویش می چرخند  و  می چرخند و می چرخند.</p>
<p>نگاه که می کنی در این میان؛</p>
<p>  چشمانی خسته از ندیدن نوری، رنگی،</p>
<p>  گوشهایی بی توان از نو شیدن نوایی،</p>
<p>    و فکر هایی خسته و ساکن از بوییدن اندیشه های ناب و بی مانند،</p>
<p>              به خاک افتاده اند و آرام و بی صدا ضجه می زنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
