Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

اشک . . .

بزرگ شده ای. احساس می کنی این حرفهای قدیمی دیگر برایت جذابیت ندارند.

ـ چقدر داستان عاشورا، چقدر داستان تکراری عاشورا . . .

چیزهای جدیدی هم هست. مسائلی که شاید بشود نوعی دیگر نگاهشان کرد. فکر می کنی آنها تنها شهدای جهان نبوده اند، اگر بخواهی عزاداری کنی باید هرروز سال عزاداری کنی. یاد آنهایی می افتی در جنگ داستان شهادتشان جانگذازتر از اینها بوده است. با بی تفاوتی چشم بروی تمامی این عکسها می بندی و روضه ها را با بی حوصلگی خاموش می کنی.

ـ خسته شدم از بس این داستان را شنیدم، داستانی که هرکس برای پر سوز کردنش دروغی بر آن افزوده و برای سوزاندان دل شنونده هایش بدعتی کرده . . .

مدتی می شنوند و اشک می ریزند و بعد داغ دل هم همراه پیرهنها از تن بیرون می رود. بعد از شام غریبان که توی خیابان راه می روی و اشک شمع ها را روی زمین می بینی، می فهمی که شور مردم نیز آن شب همراه اشک شمع ها فرو ریخته است.

ـ آنقدر شنیده اند و آنقدر عزاداری کرده اند و آنقدر گفته اند که دیگر رنگی بر تن این داستان نمانده است. شاید یک عادت . . .

بزرگ شده ای. می بینی و می دانی و از خشم بر خودت می پیچی و آرزو می کنی کاش هر چیز اینطور در خرقه عادت پیچیده نمی شد. دلت سرد شده است.

توی تاکسی نشسته بودم و با نفرت به اطرافم نگاه می کردم. آرزو می کردم کاش می توانستم همه چیز را برهم بزنم. یکمرتبه تابلوی کوچکی کنار خیابان چشمم را گرفت. نقاشی بی رنگی از امام و علی اصغر بود، خون آلود و بیجان در میان بازوان پدر.

ـ چشمهایم چه سوخت. فکر کنم چیزی توی چشمهایم رفته بود . . .

۲۰ بهمن, ۱۳۸۴ | روزمره | میریام




نظرات

پیام از مهرشاد
در بهمن ۲۰, ۱۳۸۴ ۳:۰۷ ب.ظ

چهار چوب نگاهت را به هر طرف میخ کنی ،نظاره گر خواهی بود که اینان صورت های بی سیرت،

سر خوش از لحظات فاسد شده خویش،در فریب رنگ و ریای بی ارزشی های خود ؛

رقص کنان به دور خویش می چرخند و می چرخند و می چرخند.

نگاه که می کنی در این میان؛

چشمانی خسته از ندیدن نوری، رنگی،

گوشهایی بی توان از نو شیدن نوایی،

و فکر هایی خسته و ساکن از بوییدن اندیشه های ناب و بی مانند،

به خاک افتاده اند و آرام و بی صدا ضجه می زنند.

پیام از رضا
در بهمن ۲۰, ۱۳۸۴ ۱۱:۳۱ ب.ظ

۱- قرار نیس کامتای منو تایید کنی
۲- من یه چیزی فهمیدم. من یه لاییک ارزشی متعصبم.
۳- به شکلی کاملن جدی موفق باشی

پیام از مهدی علاقبند
در بهمن ۲۱, ۱۳۸۴ ۱۲:۱۱ ق.ظ

فهم عاشورا مصداق این شعر مولانا است :
علت عشق ز علتها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست .
ولی باید این نکته را در نظر داشت که عاشورا را می توان به عنوان یکی از بزرگترین جنایتها دنیای شرق دانست ولی به قول دکتر عبدالکریم سروش عاشورا را باید طوری فهم کنیم که غذایی برای روحماان باشد نه اینکه نفتی باشد برای احساسمان . و شیعه ظاهرا همیشه باید …………… و هیچی بی خیال

پیام از امیر
در بهمن ۲۲, ۱۳۸۴ ۷:۴۷ ب.ظ

سلام میریام جون جالب بود
ولی دوباره نمیخوام نظراتتو بشکافم و شاید هم نقد کنم
چون میخوام همون طوری که داری مینویسی ادامه بدی
راستی من یه نقد و برسی از همین موضوع تو وبلاگ کلوبم نوشتم
اگه وقت کردی میتونی بخونیش و بطور کامل و بالغ این موضوع رو برسی کردم
thanks

پیام از کاکتوس
در بهمن ۲۳, ۱۳۸۴ ۱۱:۰۸ ق.ظ

خیلی خوب گفتی! اونجا که گفتی چه بسا شهیدایی که از اینا پرسوز تر به شهادت رسیدن! اونجا که گفتی برای پرسوزتر شدنش دروغ های جدید بهش میبندن! اونجا که گفتی عادت شده! همش عالی بود!

پیام از سراب عشق
در بهمن ۲۳, ۱۳۸۴ ۷:۴۵ ب.ظ

رهایی چنان عمیق است که حضور خود را تا درونی ترین لایه های وجودت حس می کنی.

پیام از سینا
در اسفند ۱۴, ۱۳۸۴ ۱:۵۸ ق.ظ

شنیده ام , گفته اند , نگاشته اند , افزوده اند , کرده اند ……
بگوش برسان , بگو , بنگار , بیفزای ……………… و خود بیندیش

پیام خود را بنویسید