<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دَر . . .</title>
	<atom:link href="http://miriaam.com/1384/11/door/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://miriaam.com/1384/11/door/</link>
	<description>جایی برای «او»ی در پس نقاب</description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Jan 2012 11:39:07 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.4</generator>
	<item>
		<title>با: میریام</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/door/comment-page-1/#comment-95</link>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=20#comment-95</guid>
		<description>نه&lt;br&gt;گمون می کنم هیچ وقت تا آخرش نرفتم. شاید هیچ وفت هم نرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نه<br />گمون می کنم هیچ وقت تا آخرش نرفتم. شاید هیچ وفت هم نرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهار</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/door/comment-page-1/#comment-94</link>
		<dc:creator>بهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=20#comment-94</guid>
		<description>یه بار علامت زدی.حتما یه بار قفلش کردی.آخر با زنجیر بستیش.حالا یه در مشابه...این دریه که تا آخرش رو نرفتی.رفتی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه بار علامت زدی.حتما یه بار قفلش کردی.آخر با زنجیر بستیش.حالا یه در مشابه&#8230;این دریه که تا آخرش رو نرفتی.رفتی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Mika</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/door/comment-page-1/#comment-93</link>
		<dc:creator>Mika</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=20#comment-93</guid>
		<description>سلام ...&lt;br&gt;این درهایی که ازشون گفتی همون وقایعی هست که ما از سر می گذرونیم و گذشتمونو ساختن و برای حرکت به آینده بهمون نیروهای مثبت و منفی متناسب با اون گذشته می ده ...&lt;br&gt;ولی گاهی اتفاقاتی میافته که باعث می شه به همه قوانین حاکم هستی شک کنی ...&lt;br&gt;مثل همین  نه ؟ ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام &#8230;<br />این درهایی که ازشون گفتی همون وقایعی هست که ما از سر می گذرونیم و گذشتمونو ساختن و برای حرکت به آینده بهمون نیروهای مثبت و منفی متناسب با اون گذشته می ده &#8230;<br />ولی گاهی اتفاقاتی میافته که باعث می شه به همه قوانین حاکم هستی شک کنی &#8230;<br />مثل همین  نه ؟ &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صد سال تنهایی</title>
		<link>http://miriaam.com/1384/11/door/comment-page-1/#comment-92</link>
		<dc:creator>صد سال تنهایی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=20#comment-92</guid>
		<description>همچان به جلو می روم . درهای زیادی را پشت سر می گذارم . آنچنان سریع در آن راه روی تنگ پیش می روم که تنگ تر می نماید  . آخر سر به در بزرگی می رسم که راهرو به آنجا ختم می شود . پشت در دریایی از نور است که می خواهد چار چوب در را از جا بکند . همانجا می نشینم و زار زار می گریم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همچان به جلو می روم . درهای زیادی را پشت سر می گذارم . آنچنان سریع در آن راه روی تنگ پیش می روم که تنگ تر می نماید  . آخر سر به در بزرگی می رسم که راهرو به آنجا ختم می شود . پشت در دریایی از نور است که می خواهد چار چوب در را از جا بکند . همانجا می نشینم و زار زار می گریم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

