ذکر . . .
خدایم
ذکرت گفتم و ذکرت گفتن . . .
چنان است که می گویی دوستت دارم.
چنان است که می گویی ترا می ستایم.
چنان است که می گویی بر من ببخش لغزشهایم را.
چنان است که می گویی ترا می طلبم با جزء جزء روح تشنه و قلب عطشناکم.
چنان است که می گویی مرا دریاب و بسوزان و هرگز به خود وامگذار و ترا وا نمی نهم و مرا وا منه . . .
چنان است که می گویی
ـ دوستت دارم . . .
نظرات
پیام از مشرقی(مریم)
در بهمن ۵, ۱۳۸۴ ۹:۲۶ ق.ظ
خدایا ذکرت گفتم و می دانم
که تو تنها قادری بر ناتوانی ما و تنها آرامشی بر ناآرامی ما
خدایا ذکرت گفتم و می دانم
که تنها پناه من تویی و تنها مامنم تو
خدایا ذکرت گفتم و می دانم
که مرا را از آستان تو گریزی نیست که تو خود مرا می خوانی
خدایا ذکرت گفتم و می دانم
که دستهای تو تنها بخشنده ی من است و ما
خدایا ذکرت گفتم و می دانم
که به عاشقانه پرستیدنت عاشقم و تو به عشق من بی نیاز
خدایا در این برهوت انسانیت تو را خاکسارانه می جویم …….
………………..
خیلی قشنگ می نویسی میریام دلم برای نوشته هات تنگ شده بود زود زود بیا .
پیام از سیا و ش
در بهمن ۵, ۱۳۸۴ ۴:۱۲ ب.ظ
ایمان بخشی از اصالت است….بشرطی که از درون باشر.
پیام از دیوانه
در بهمن ۴, ۱۳۸۴ ۴:۳۹ ب.ظ
سلام دوست عزیز
تبریک می گویم شما وبلاگ بسیار زیبایی دارید. خوشحال میشم اگه به دیوونه خونه من هم یه سر بزنید.نظر شما در مورد مطالب وبلاگم برام خیلی مهمه.
به امید دیدار