تفال
امروز تفالی زدم به دیوان حضرتش. . . قصه دل ما نوشت
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کزان شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
نظرات
پیام از سیا و ش
در بهمن ۵, ۱۳۸۴ ۳:۵۳ ب.ظ
افراط خانمامسوز است….افراط در دوست داشتن عشق است.
اندازه نگهدار
پیام از مهدی
در بهمن ۶, ۱۳۸۴ ۹:۵۵ ق.ظ
ممنون که سر می زنید!
پیام از مهدی
در بهمن ۶, ۱۳۸۴ ۱۱:۰۰ ق.ظ
چقدر ازون مطلب هراس خوشم اومد!
می تونم تو وبلاگم ازش استفاده کنم؟!
تا بعد
پیام از میریام
در بهمن ۶, ۱۳۸۴ ۱۱:۵۷ ق.ظ
خواهش می کنم. چرا که نه! خوشحال می شم
شاد باشی
پیام از من و تو
در بهمن ۵, ۱۳۸۴ ۳:۰۹ ب.ظ
بگذار ساده بگویم ، ساده بخوانم،
درد دلى آغاز کنم کوتاه با محرم اسرارم .
مولاى من!
زندگى سخت است
چون پرندهاى پر شکسته مىمانم درون قفسى با میلههاى آهنى گناه .
گویا نمىتوانم آزادى خود را ببینم .
با تمام وجود به صداى دلم پناه مىبرم ، همچون پرندهاى که تنهایىاش را با صدایش پر مىکند
سکوتم را مىشکنم و نام مبارکت را بر زبان مىآورم
تا شاید نام و یاد تو وسیلهاى براى آزادى من به سوى باغى باشد که آمال هرمسلمان باخدایى است.(شفاعت مىطلبم)
یا ابا عبدالله!
چه مىشود تو واسطهاى بین ما و معبود باشى ؟
تا شاید خداوند به خاطر وجود پاک و بىآلایشت ، ظهور مهدى (عج) و عدالتش را قریب بفرماید .
چه میشود ؟؟؟؟؟؟