دغدغههای قدیمی
پستهای قدیمی وبلاگ رو میخونم. خندهام میگیره. چه آدم آرمانگرای شسته رفتهای بودم. پر از دغدغههای ثقیل و عمیق!!
پستهای قدیمی وبلاگ رو میخونم. خندهام میگیره. چه آدم آرمانگرای شسته رفتهای بودم. پر از دغدغههای ثقیل و عمیق!!
شنل قرمزی و گرگ بدجنس عاشق هم بودند. مادربزرگ این میون مخالف رابطه اونها بود و هیچ رقمه هم کوتاه نمیاومد.
قرمزی و گرگ بدجنس هم با همدیگه دست به یکی و سر مادربزرگ رو زیر آب کردن.
جسدش رو هم با دقت تیکه تیکه و گوشه و کنار جنگل خاک کردن.
به سلامتی زنهایی که مادر نیستند، و نمیخواهند بشوند.
به سلامتی زنهایی که نمیخواهند “خود” را فدای “دیگری” کنند.
به سلامتی زنهایی که آنقدر شجاعت و خودخواهی دارند که در برابر یوغ جامعه تاب بیاورند و اوج “زنانگیاشان” را در مادر بودن نبینند.